تبليغاتX
عصر روشنگری - تقوا در عمل

معنی تقوا

     تقوا در اصل از "وقایه" گرفته شده و به معنای نگهداری، پروا و خویشتن‌داری است. در اصطلاح نیز نیروی کنترل‌کننده‌ي درونی است که انسان را در برابر سرکشی نفس و شیطان و پلیدی‌ها حفظ می‌کند.

     معنى و مفهوم تقوا (تقواى الهى-اتقاء اللّه) بهطور مطلق، عبارت است از: خويشتنبانى يا نگه داشتن و حفظ كردن خويش از عذابالهى (قهرخدا، دورى از خدا) بهوسيله‌ي اطاعت از اوامر خدا و ترك نواهى او.  براساس همين معنى و مفهوم است كه بيشتر مفسران و مترجمان، تقوا را عبارت از انجام واجبها و ترك حرامها دانسته‏اند.

 


ارزش و فضيلت تقوا

    حضرت امام علی امیرالمومنین(ع) براى بيان ارزش و فضيلت تقوا چند صفت بيان مى‏فرمايد:

1- تقوا كليد تمام درهاى سعادت و نيك‌بختى است. زيرا سبب مى‏شود كه عظمت الهى در دل انسان اهميت يافته وى را بر آن وا ‏دارد كه از منهيات و محرمات بپرهيزد و تسليم فرمان حق تعالى باشد، راه مستقيم عدالت را گرفته و هيچ‌گونه انحرافى در گفتار و كردار او راه نيابد و در نتيجه، سزاوار رحمت بى‏پايان پروردگار ‏شود كه خود بهترين هدف از زندگى انسان است به اين دليل در اين سخن تقوا را تشبيه به كليد فرموده است، زيرا همانطور كه كليد باعث باز كردن در مى‏شود و آدمى را به گنجينه‏هاى گرانبها مى‌رساند صفت تقوا و پرهيزكارى نيز گشاينده تمام درهاى رحمت و ثوابهاى پروردگار است.[1]

2-  تقوا ذخيره‌ي رستاخيز است. روشن است كه خوف و خشيت الهى و آن‌چه باعث كمالاتى در روح و نفس مى‏شود از بهترين اندوخته‏هايى است كه موجب نجات انسان از تمام گرفتاريهاى رستاخيز مى‏شود.[2]

3- تقوا سبب آزاد شدن از تمام انواع بردگى است. چون تقوا باعث مى‌شود كه روح انسان و نفس ملكوتى او، از تسلط صفات پليد و شيطانى كه در وجود وى قرار دارد رهايى يابد، هم‌چنان كه مملوك و برده، از تحت قدرت و سلطه مالك و صاحبش آزاد مى‏شود، لذا امام(ع) لفظ عتق را كه به معناى آزادى است در اين مورد استعاره آورده و از باب اطلاق اسم سبب بر مسبّب تقوا را به‌طور مجاز، آزادى ناميده است.[3]

4- تقوا وسيله‌ي نجات انسان از هرگونه هلاكت است. در اين‌جا نيز از باب مجاز، لفظ نجات كه به معناى رهايى است همانند كلمه عتق بر تقوا حمل شده است، چون سبب رهايى و نجات انسانها از همه هلاكتهاى اخروى و كيفر گناهان مى‏باشد و چه بسا ممكن است كه موجب خلاصى يافتن از برخى خطرهاى دنيا ‏باشد كه با نبودن تقوا آدمى را تهديد مى‏كند.[4]

5- با تقوا ، هر جوينده‏اى به مقصد خود مى‏رسد. اگر مقصد انسان رسیدن به سعادت و ثواب اخروی باشد بسيار روشن است که راه آن تقوا و پرهیزکاری است. و اگر[5] هدف وی پیشرفت و خوشبختی در دنیا باشد باز لازم است که با صبر و حوصله در این راه تلاش نماید و خود را از آلوده شدن به پستی‌ها و خواهش‌های نفسانی زود گذر باز دارد .

6- تقوا كسى را كه بخواهد از كيفر و عذاب الهى خلاصى يابد نجات می‌دهد.[6]

7- به وسيله‌ي تقوا دسترسى به خواسته‏ها پيدا مى‌شود. (و تنال الرغائب).[7]

 

 

آثار تقوا

     امير مؤمنان(ع) آثارى برای تقوا به شرح زير بيان مي‌‌فرماید:

 1- درمان درد دلهاى شماست.[8]

2- موجب اصلاح تباهى سينه‏هاى شماست. منظور زدودن زنگار كينه، حسد، پليدى و نيّات بدى است كه بر خلاف دستورهاى خداوند در دلها جاى دارد، و تقوا مستلزم نفى و ترك همه اينها و پاكيزه شدن دل از اين صفات است، زيرا مبدأ اينها و همه‌ي بدي‌ها دوستى دنيا و دلبستگى به لوازم پوچ آن است، و آن كه تقوا را پيشه‌ي خود ساخته از اينها بركنار مى‏باشد.[9]

3- پاك‌كننده‌ي آلودگى جانهاى شماست. يعنى تقوا جانهاى آدمیان را از آلودگى و پليدى صفات زشتى كه مايه‌ي نابودى آن‌هاست پاكيزه مى‏كند، اين سخن همانند گفتار پيش آن حضرت است كه فرموده است تقوا داروى دلهاى شماست ليكن اين دو تعبير با يكديگر فرق دارد، زيرا در آن‌جا كه داروى دلها گفته شده به اعتبار اين است كه صفات زشت مانند بيماريهاى زيانبارى است كه انسان را دچار نابودى مى‏سازد، و تعبير دوّم از نظر اين است كه خويهاى ناپسنديده به منزله آلودگيها و پليديهايى است كه مانع ورود انسان به بهشت قدس خداوند و جايگاه صدق مى‏گردد.[10]

4- زداينده‌ي تاريكى چشمهاى شماست. (وجلاء عشاء أبصاركم)، واژه‌ي عشاء براى تاريكى كه عارض ديده باطن مى‏شود، و صفات زشتى كه مانع ادراك حقايق مى‏گردد استعاره شده است، اين كلمه با غين نقطهدار نيز روايت شده و مراد از آن تاريكى اوهام ناشى از نادانى است كه از آن به پرده غفلت تعبير مى‏شود، بنابراين تقوا كه نفس را براى وصول به درجات كمال آمادگى و شايستگى مى‏دهد، زداينده‌ي اين تاريكى و روشنى‌بخش چشم باطن انسان است، اين‌كه امام(ع) تقوا را روشنى چشم خوانده از باب مجاز، و از قبيل اطلاق نام مسبّب بر سبب است.[11]

5- ايمنى براى ترس دلهاى شماست. زيرا مى‏دانيم كه پرهيزگارى سبب ايمنى از عذاب آخرت است و ممكن است در برابر ترس و بيمهاى دنيا نيز مايه‌ي امنيّت و سلامت باشد، زيرا بزرگ‌ترين ترس و بيم انسان در دنيا مرگ و هر چيزى است كه موجبات آن را فراهم كند. در حالى‌كه ارباب تقوا و معرفت از بيم مرگ فارغ بوده و بسا اين‌كه مردن و رهايى يافتن از قفس تن محبوب آنها نيز مى‏باشد، زيرا مرگ براى آنان وسيله‌ي خلاصى و وصول به لقاى برترين محبوبشان است، و خداوند متعال به همين مطلب اشاره كرده و فرموده است: "يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ"[12] آيه‌ي شريفه دلالت دارد بر اين‌كه هركس از روى صدق و راستى مدّعى دوستى خداوند است آرزوى مرگ دارد، و نيز فرموده است: " قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ."[13]

6- طاعت و پرهيزگارى باعث مى‏شود سختيها و گرفتاريهايى كه به انسان نزديك شده است از او دور گردد.[14]

7- اطاعت الهى امورى را كه تلخ و رنج‏آور است شيرين و گوارا مى‏سازد. اين امور يا مربوط به آخرت است مانند تكاليف عبادى و آشكار است كه وظايف عبادى از نظر پرهيزگاران و اهل طاعت شيرين و لذّت‌بخش است، و يا اين‌كه مربوط به امور دنياست مانند تهيدستى و گرسنگى و مصائب دیگر که باز در كام آنان شيرين است هرچند در آغاز سلوك و پيش از رسيدن به ثمرات تقوا ، اين محروميّتها در مذاق آنان تلخ و ناگوار بوده است.[15]

8- فرمانبردارى از دستورهاى الهى موجب رهايى او از امواج ناملايماتى است كه پيش از اين پى در پى او را فرا گرفته بود. واژه‌ي امواج را براى وضع نامطلوب بدنى و ملكات زشت اخلاقى استعاره فرموده است، همان ملكات و صفات زشتى كه اگر در نفس آدمى زياد و انبوه شود، آن را در اقيانوس عذاب الهى غرق و نابود خواهد ساخت، و بديهى است كه رعايت تقوا باعث رهايى نفس از ناهنجارى و محو صفات زشت از صفحه ضمير او مى‏گردد، هرچند اين تيرگيها بسيار باشد.[16]

9- فرمانبردارى از دستورهاى خداوند سبب مى‏شود كه پروردگار باران بخشش و كرامت خود را به فراوانى بر آنان (پرهیزکاران) ببارد. منظور از بارش كرامت در جمله و هطلت عليه الكرامه كمالات نفسانى پايدارى است كه انسان بدانها متمتّع و كامياب مى‏گردد، و چون افاضه‌ي اين كمالات شباهت به ريزش باران دارد، لذا واژه‌ي هطل باران شديد دانه درشت را براى افاضه‌ي آنها استعاره و به كرامت اسناد داده است، هم‌چنين واژه‌ي (قحوط) خشكسالى براى نايابى و عدم افاضه‌ي كرامت الهى پيش از آن‌كه از طريق تقوا شايستگى پيدا كنند استعاره گرديده است.[17]

10- طاعت الهى باعث مى‏شود تا خداوند كسانى را كه پيش از اين به سبب عدم تقوا شايستگى شمول رحمت او را نداشته‏اند نيز با افاضه‌ي كمالات نفسانى و نعمات باطنى مورد رحمت و عطوفت خود قرار دهد.[18]

11- فرمانبردارى و پرهيزگارى موجب باريدن بركت پس از كميابى آن است. (واژه‌ي وبل) بارش شديد (براى بسيارى ريزش بركت پس از به دست آوردن شايستگى و پرهيزگارى استعاره شده، و واژه رذاذ) نم‌نم باريدن (براى كمى بركت پيش از اختيار طاعت و تقوا استعاره گرديده است)، مناسبت استعاره مذكور در اين جا نيز به سبب مشابهت بركت به باران است. اين‌كه پرهيزگارى سبب مزيد افاضات ربّانى به كسانى است كه داراى يكى از كمالات نفسانى باشند روشن است، چنان‌كه اگر كسى خويشتن را به علم و دانش آراسته كرده ولى زهد و عبادت را پيشه نساخته اگر راه پرهيزگارى و فرمانبردارى خدا را در پيش گيرد به زهد و عبادت نيز دست مى‏يابد.[19]

     امير مؤمنان(ع) پس از بيان فضيلتهاى طاعت و تقوا و ترغيب مردم در رو آوردن به آنها هم‌چنان به ادامه‌ي اين مطلب پرداخته، و از نظر نعمتهاى ديگرى كه خداوند بخشايشگر بر بندگان ارزانى داشته است، آنان را به فرمانبردارى و پرهيزگارى تشويق مى‏كند، از جمله اين‌كه خداوند با پند و اندرزهاى خود بندگانش را بهره‏مند مى‏سازد، يعنى آنها را به سوى بهشت خويش مى‏كشاند، و به عطا و بخشش خود ترغيب مى‏كند، و با فرستادن پيامبر به سوى بندگان آنان را اندرز مى‏دهد و با نعمتهاى خويش به آنان احسان و انعام مى‏فرمايد، چنان‌كه خداوند متعال در چندين جاى كتاب خود فرموده است: "وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ"[20]

12- براى انسان با تقوا سه نشانه است: اخلاص عمل، كوتاهى آرزو، غنيمت شمردن فرصت‌ها.[21]

 

 

فوايد تقوا

1- كشت هيچ مردمى بر پايه تقوى خشك نمى‏شود، و ريشه‌ي هيچ درختى از تقوا تشنه نمى‏ماند.[22]

2- آگاهىداشتن نسبت به جاودانگى عمل.[23]    

3-  اندوختن بهترين توشه از اين جهان ناپايدار.

4- هشيار ماندن در برابر شهوات و آرمان‌‌ها به‌وسيله‌ي تقوا پس هر بنده‏اى بايد از پروردگارش پروا گيرد، خود را پند دهد، توبه‏اش را پيش فرستد، و بر شهواتش غالب آيد، زيرا اجلش از او پوشيده است.[24]

5- تقوا نفس را در حصار مصونيّت خود قرار مى‏دهد، براى اين‌كه تقوا در دنيا او را از اخلاق ناپسند كه باعث پستى و فرومايگى و افتادن در بسيارى از ورطه‏هاى هلاكت دنيوى است حفظ مى‏كند، و در آخرت نيز وى را از آثار و ثمرات اين صفات زشت و ملكات پست كه مستلزم عذاب دردناك الهى است مصون مى‏دارد، هم‌چنين آن حضرت به صفت زشت فجور؛ آلودگى به گناه كه عبارت از نقصان عفّت است اشاره مى‏كند و براى آن واژه حصن ذليل را استعاره فرموده است، يعنى فجور سرايى است زبون كه فاقد ايمنى است. وجه استعاره اين است كه فجور و تبهكارى مستلزم ارتكاب اعمالى است كه ضدّ تقوا و پرهيزگارى است، و چون اين واژه در مقابل عفّت قرار دارد لازم است در اين‌جا تقوا به عفّت و زهد كه جنبه خوب و پسنديده صفت بهيمى و شهوانى انسان است تخصيص و تفسير گردد.[25]

6- پرهيزگارى مانند زمامى كه بر ناقه است انسان را به راه حقّ مى‏كشاند و او را از گرايش به سوى باطل باز مى‏دارد.[26]

7- همانا تقوا و پرهيزگارى داروى بيمارى دلهايتان، و بينايى براى كورى قلب‌هايتان، و بهبودى براى بيمارى بدنهايتان، و درمان تباهى سينه‏هايتان، و پاكيزه‌كنندهي آلودگى جانهايتان، و زداينده‌ي تاريكى چشمانتان و ايمنى براى ترس دلهايتان و روشنى در برابر سياهى تيرگي‌هايتان مى‏باشد.[27]

8- هركه تقوا را پيشه‌ي خود كند شدايد و سختي‌ها كه در كنار او قرار دارد از او دور، و كارها پس از تلخكامى براى او شيرين و گوارا مى‏گردد، و امواج گرفتاري‌هاى پياپى بر طرف و دشواري‌هاى جان‌فرسا برايش آسان مى‏شود، و كرامت و بزرگوارى پس از محروميّت از آن، هم‌چون باران دانه درشت بر او مى‏بارد، و رحمت و عطوفت خداوند كه از او باز گرفته شده بود شامل حال او مى‏گردد، و چشمه‏هاى نعمت پس از فرو نشستن به جوشش در مى‏آيد و بركت پس از قطع شدن آن، مانند باران به فراوانى بر او ببارد.[28]

9- اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى‏كنم، كه حقى از خداوند بر شما و ثابت كننده حقى از شما بر وى مى‏باشد، و شما را سفارش مى‏كنم كه از تقوا براى خدا و از خدا براى تقوا كمك بگيريد، زيرا تقوا، امروز پناهگاه و سپر و فردا، راه به سوى بهشت است، راهش روشن، و رونده‏اش سود برنده و امانت‌دارش حافظ و نگه‌دار مى‏باشد و پيوسته خود را بر مردم زمانهاى گذشته و باقيمانده، نشان داده و جلوه‏گرى مى‏كند زيرا همه آنان فردا به آن نيازمند مى‏باشند فردايى كه خداوند بازگرداند آنچه پديد آورده و بگيرد آنچه را كه بخشيده و پرسش فرمايد از آنچه عطا فرموده است، چه قدر اندكند آنان كه تقوا را پذيرفته و براستى آن را مورد عمل قرار داده‏اند، آرى آنان به عدد بسيار كمند چنان كه خداوند در وصف آنها فرموده است «يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ» پس گوشهايتان را به سوى آن متوجّه سازيد و در مواظبت كردن آن بكوشيد و آن را جانشين هر چه گذشته است قرار دهيد و در عوض هر چه مخالف حق است آن را انتخاب كنيد، با داشتن تقوا خوابتان را به بيدارى مبدّل سازيد و روزهايتان را با آن به سر بريد و آن را شعار دلهاى خود قرار دهيد و گناهانتان را با آن بشوييد و بيماري‌هايتان را با آن درمان سازيد و با آن بر مرگ پيشى گيريد و از كسى‌كه تقوا را ضايع ساخته عبرت گيريد و مبادا كسى‌كه آن را پيروى مى‏كند از شما عبرت بگيرد، بهوش باشيد تقوا را حفظ كنيد و خود را به سبب آن نيز مواظبت كنيد، و از دنيا دورى كنيد و به آخرت مشتاق و شيفته باشيد آن را كه تقوا مايه بلندى مقامش شده، پست و بى‏مقدار ندانيد و كسى را كه دنيا بلندش ساخته بلند مقام ندانيد، به ابر درخشنده دنيا چشم ندوزيد و به گوينده آن گوش فرا ندهيد و فرياد زننده آن را پاسخ مگوييد، و با درخشندگى آن روشنايى مجوييد، به كالاهاى نفيس آن فريفته نشويد چرا كه برق آن بى‏باران و گفتار آن دروغ و دارائيهايش غارت شده و كالاهاى آن ربوده شده است. [29]

10-  التّقوى تعزّ:  تقوا و پرهيزكارى عزّت و سربلندى دهد.[30]

11- التّقوى ازكى زراعة:  تقوا پاكيزه‏ترين زراعت و كشتكارى است.[31]

12- التّقوى رأس الحسنات: تقوا، اساس نيكى‏هاست.[32]

13- التّقوى رئيس الاخلاق:  تقوا، اساس اخلاق است.[33]

14- التّقوى حصن حصين:  تقوا، قلعه و دژ محكمى است.[34]

15-  التّقوى ذخيرة معاد: تقوا، توشه‌ي روز جزاست.[35]

16- التّقوى حصن المؤمن: تقوا، دژ و قلعه مؤمن است.[36]