اخلاص در عمل
اشاره
اساس بندگی و ارزش عمل به خلوص نیت است و اعمالی که انگیزههای غیرانسانی داشته باشند، انسان را به رستگاری نمیرساند. نیت صحیح و انگیزه درست است که به عمل انسانها عمق میدهد٬ و جهت درست میبخشد. و اگر اخلاص از میان برود٬ عمل به منافع شخصی گرایش مییابد و اصالت خود را از دست میدهد. در همین راستا این نوشته در پی پاسخ به این سؤال است که چرا باید در انجام هر کاری اخلاص داشته باشیم؟ به عبارت دیگر ارتباط اخلاص و عمل ماندگار چیست؟
ابتدا اخلاص را تعریف کرده به ضرورت آن اشاره میکنیم٬ سپس اخلاص در قرآن و احادیث را بررسی کرده و راه نزدیک شدن به آن و نشانههای اخلاص در زندگی را ذکر میکنیم.
ضرورت بحث
اعمال انسان چه کوچک وچه بزرگ٬ در دنیا دارای اثر است. طبق قانون سوم نیوتن٬ عمل و عکسالعمل٬ برای هر عملی عکسالعملی است هم اندازه آن. یعنی نتیجه اعمال و رفتار انسان به خودش بر میگردد. تئوری دیگری میگوید که مقدار انرژی در جهان ثابت است و تنها از صورتی به صورت دیگر تبدیل میشود. انسان هنگام انجام اعمالش مقداری انرژی آزاد میکند. بنابراین عمل هیچکس از بین نمیرود و نتیجه آن به کنشگر باز میگردد٬ به همان اندازه و به همان صورت. (شاید مهمترین فلسفه معاد همین باشد که انسان نتیجه عملکرد خود را باز یابد.) از طرف دیگر انسان همیشه در پی تکامل و ترقی است. و منظور او از انجام عمل رسیدن به کمال است. اما عملی انسان را به کمال و رستگاری میرساند که با نیت خالص و با انگیزه درست و بدون آلودگی انجام گیرد. به عبارت دیگر اخلاص٬ عمل را برای انسان ماندگار میکند.
تعریف اخلاص
اخلاص یعنی انسان نیت خود را از غیر خدا خالص گرداند و انگیزه تصمیمگیریهایش تنها خدا باشد و بس. اخلاص در لغت از "خلص" گرفته شده و به معنی پاكیزه شدن از آلودگیها و رهائی از قیدهاست. اخلاص از ماده خلوص به معناى خالص كردن و تصفيه نمودن و از غير پاك كردن است، یعنی عمل را فقط برای خدا انجام دادن.[1] به تعبیر محقق طوسی، اخلاص در فارسی"ویژه کردن" است، یعنی انسان قلب خودش را مخصوص حق کند تا احدی جز مقلبالقلوب در حرم دل او راه نیابد.[2]
مرحوم طبرسی در مجمعالبیان میگوید: خالص در لغت به هر چیز صافی میگویند که با چیزهای دیگر آمیخته و ممزوج نشده باشد. و در عرف، عمل خالص عملی را گویند که به قصد تقرب به خدا و دور از هر شائبه ریا انجام گیرد. به عبارت دیگر اخلاص یعنی کار را برای خدا و برای رضای او انجام دادن و اغراض دیگر را در آن جای ندادن.
اخلاص در قرآن
در آيهي 5 سوره بينه مىخوانيم: «و ماامروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوه و يؤتوا الزكوة و ذلك دين القيمه؛ به آنها دستورى داده نشده بود جز اين كه خدا را بپرستند در حالى كه دين خود را خالص كنند و از شرك به توحيد باز گردند نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند; و اين است آيين مستقيم و پايدار. اين تعبير نشان مىدهد كه همه دستورهاى الهى از حقيقت توحيد و اخلاص سرچشمه مىگيرد.
قرآن پيامبراسلام صلىاللهعليهوآله را مخاطب ساخته و بطور قاطع به او دستور مىدهد: «قل انى امرت ان اعبد الله مخلصا له الدين; بگو من مأمورم خدا را پرستش كنم، در حالىكه دينم را براى او خالص كرده باشم.» (سوره زمر، آيه11)
در آيهي 39 و40 سوره صافات، وعده پاداش فوقالعادهاى كه جز خدا از آن آگاه نيست به آنان داده شده، مىفرمايد: «و ما تجزون الا ما كنتم تعملون - الا عباد الله المخلصين; شما جز به آنچه انجام مىداديد جزا داده نمىشويد، مگر بندگان مخلص خدا (كه رابطهاى ميان اعمال و جزاى آنها نيست، و بر سرخوان نعتالهى بىحساب پاداشمىگيرند.)»
در آيهي 24 سوره يوسف، هنگامىكه سخن از حمايت الهى در برابر وسوسههاى خطرناك همسر عزيز مصر به ميان مىآورد، مىفرمايد: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين" اينچنين كرديم، تا بدى و زشتى را از او دور سازيم; چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.
اخلاص در نيت و اعتقاد و اخلاق و عمل، از مهمترين گامها و اساسىترين پايههاى تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله است.
براى اينكه به مقام رضا نائل شويم و او نيز از ما راضى شود... بر ماست كه تمام بتها و در رأس آنها بت خودخواهى را نابود سازيم. همگى از نسل آدمهستيم و آدم نيز از خاك است. و مادامىكه ذرّات خاك بر يكديگر برترى ندارد بشر نيز بر يكديگر برترى ندارد مگر به تقوى همانگونهكه خداوند مىفرمايد:
"یاَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَلِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ" [3]
"هان اى مردم همانا ما شما را از يك مرد و يك زن آفريدهايم و شما را به هيأت اقوام و قبايلى درآوردهايم تا با يكديگر انس و آشنايى يابيد، بىگمان گرامىترين شما در نزد خداوند پرهيزكارترين شماست، خداوند داناى آگاه است."
و بر همين اساس است كه نبايد به اصل و نسب خود افتخار كنيم. چون نسب ما بدون عمل صالح هيچ كمكى به ما نخواهد كرد. به عنوان مثال قرابت و نزديكى پسر حضرت نوح به وى براى او چارهساز نبود، و او را از غرق شدن نجات نداد چون او همانگونه كه قرآن كريم براى ما بيان مىكند به خدا ايمان نداشت.
وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُالْحَاكِمِينَ قَالَ يَانُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ[4].
"و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت پروردگارا! پسرم از خانواده من است و وعده تو نيز راست و درست است و تو داورترين داورانى. فرمود اى نوح او در حقيقت از خانواده تو نيست.
از نظر قرآن عمل صالح آن است که در آن هیچگونه شرک و ریا نباشد. پس اگر در عبادت خدا دیگران را شریک کنیم٬ اخلاص از بین میرود و تنها جنبه ظاهری آن باقی میماند. و وقتی عمل واقعیت خود را از دست داد٬ نتیجهای عاید انسان نخواهد شد.
قرآن کریم در مورد حضرت یوسف(ع) میفرماید:"و لقد همت به و هم بها لو لا ان رای برهان ربه کذلک لنعرف عنه السوء والفحشاء انه من عبادنا المخلصین."[5]
آن زن قصد او را کرد٬ و او نیز اگر برهان پروردگار را ندیده بود٬ قصد او را مینمود. ما اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او بگردانیم٬ چرا که او از بندگان مخلص ما بود.
قرآن مجید نجات یوسف را از این مرداب خطرناک که همسر عزیز بر سر راه او ایجاد کرده بود به خدا نسبت میدهد و میگوید: ما سوء و فحشاء را از یوسف برطرف ساختیم. ولی با توجه به جمله بعد که میگوید: او از بندگان مخلص ما بود٬ این حقیقت روشن میشود که خداوند بندگان مخلص خود را هرگز در این لحظات تنها نمیگذارد٬ و کمکهای معنوی خود را از آن دریغ نمیدارد. بلکه با الطاف خفیه خود و مددهای غیبی که توصیف آن با هیچ بیانی ممکن نیست که خدای بزرگ به اینگونه بندگان میبخشد٬ پاداش پاکی و تقوا و اخلاص.
یوسف در آن موقعیت حساس و حالت بحرانی که برای او پیش آمده بود٬ همچون کوه ایستاد و هرچه آن زن از او تمنای کامجویی کرد و تمام درها را محکم بست تا یوسف نتواند فرار کند٬ اما یوسف در جواب او گفت : معاذالله (به خدا پناه میبرم) و با قاطعیت هرچه تمامتر خواسته نامشروع او را رد کرد و برای اینکه خود را از شر او برهاند با سرعت به سوی در دوید و در بسته به روی او گشوده شد و خدا او را مشمول امدادهای غیبی خویش گردانید.
بدون شک٬ رسیدن به این مرحله از تهذیب و تزکیه٬ علاوه برتوفیقات الهیه و امدادهای غیبیه٬ مبارزه پیگیر با هوای نفس را لازم دارد و کسی که نتواند از خواستههای درونی خود چشم بپوشد هرچه دلش خواست انجام بدهد٬ هرگز به این مقام نمیرسد.
قرآن ميفرمايد: "ومن أراد الاخره وسعي لها سعيها وهو مومن فأولئك كان سعيهم مشكورا"[6] هركس در پي آخرت باشد و تلاش خود را براي آن قرار دهد در حاليكه با ايمان باشد، چنين كساني از تلاششان قدرداني ميشود و به پاداش و آرزوي خود ميرسند. پس تلاش و عبادت براي خدا، به يقين نتيجهبخش است. تعبيراتي در قرآن است كه بيارزشي و فريبندگي و جلوههاي زودگذر و غرورآفريني دنيا را به ياد ميآورد و از دنيا، به عنوانهايي همچون: "متاع الغرور"، " لعب و لهو"، "زهره الحياة الدنيا" و "متاع الدنيا قليل"٬ ياد ميكند. اينگونه تعبيرات، از كسي است كه آفريدگار هستي است و به ماهيّت دنيا بهتر از ديگران واقف است. كسي ميتواند به اخلاص دست يابد كه فريفته و مفتون دنيا و علاقمند به آن نباشد. كساني هدفهاي دنيوي و غيرالهي دارند كه دنيا در نظرشان بيش از آنچه كه بايد، ارزش دارد. در صورتيكه براي افراد بصير، دنيا در مقابل آخرت و مردم در برابر خدا، چندان ارزشي ندارد كه براي آن كار كنند.
اخلاص در روايات اسلامى
هركه اخلاص و پاكى را با نيّتش همراه نگرداند٬ عملش پذيرفته نشود. [12]
به وسيله پاكى و اخلاص اعمال بالا مىروند و بلند مىگردند.13
ايمان٬ به اخلاص و پاكى نيّت٬ نيازمند است. [13]
در حديثى از پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله مىخوانيم: «الاخلاص سر من اسرار استودعته قلب من احببت من عبادی"[21] سه چيز است كه قلب هيچ مسلمانى نبايد درباره آن خيانت كند (و همه مسلمين بايد آن را رعايت كنند): خالص كردن عمل براى خدا، و خيرخواهى براى پيشوايان اسلام و ملازمت جماعت مسلمين و جدا نشدن از آن.
امير مؤمنان على عليهالسلام مىفرمايد:
« الاخلاص اشرف نهاية": اخلاص باارزشترين مقامى است كه انسان به آن مىرسد.
" الاخلاص غاية" : نيّت خالص، نهايت مطلوب و هدف نهايي است .
" الاخلاص فوز" : اخلاص، رستگاري است.
" الايمان اخلاص العمل" : ايمان، خالص ساختن كار است.
" الاخلاص اعلي الايمان": اخلاص، بلندترين جايگاه ايمان است.
" العمل كله هباء الاّ ما اخلص فيه": همه تلاشها بر باد است مگر آنكه داراي اخلاص باشد
"ثمره العلم اخلاص العمل": نتيجه علم به عظمت خدا آن است كه انسان براي غير او كار نكند.
"بالاخلاص ترفع الاعمال" : قبولي و بالا رفتن اعمال، به اخلاص بستگي دارد.
" لو خلصت النيات لزكت الاعمال" اگر نيّتها خالص باشد، اعمال به رشد و بالندگي ميرسد.
"من اخلص بلغ الامال" هركه فقط براي خدا كار كند، به خواستهها ميرسد.
توجّه به نعمتها٬ توجّه به صفات خدا٬ تفكر در آفرينش٬ که شناخت ما را به عظمت و قدرت خدا ميافزايد و در نتيجه، كارها را براي او انجام ميدهيم٬ و توجّه به بيارزشي دنيا٬ توجّه به ناتواني مخلوقات٬ عبرت از ديگران٬ توجّه به ارزشها٬ از راههای نزدیک شدن به اخلاص است. چه بد تجارتي است، اينكه (دنيا) را نرخ و قيمت خودت بداني ...! آري، اگر انسان به قيمت خويش آگاه باشد، حاضر نيست براي غير خدا كار كند. آنان كه براي دنيا و غير خدا تلاش ميكنند، شايد به مقصود برسند و شايد هم نرسند. ولي كسانيكه براي خدا و آخرت كار ميكنند، سود و نتيجه كارشان قطعي است .
نشانههاي اخلاص
اخلاص و نداشتن ریا نشانههائی دارد: انسان مخلص "بی توقع" است. نمونه آن در قرآن افطاري دادن حضرت علي و فاطمه(س) است. امام حسن(ع) و امام حسين(ع) در كودكي بيمار شدند. پيامبر(ص) و جمعي از اصحاب به عيادت رفتند و به علي(ع) پيشنهاد كردند كه براي شفاي آن دو، نذر كنند. نذر كردند كه اگر شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. خداوند آن دو فرزند را شفا داد. علي و فاطمه(س) در وفاي به نذر، روزه گرفتند. آن بزرگواران، خود به زحمت ناني براي خويش در خانه ميپختند. هنگام افطار در اولين روز، بينوايي به در خانه آمد. آنان غذا و نان خود را به او دادند و خود، با آب افطار كردند. روز دوّم و سوّم هم اين ماجرا تكرار شد. خانواده كه سه روز، بيغذا روزه گرفته بودند، با رنگ پريده خدمت پيامبر رسيدند. سوره دهر درباره آنان نازل شد كه اشاره به اين عمل خالصانه دارد: "انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزآء ولا شكورا" [22]: ما شما را بخاطر خدا، اطعام ميدهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسي نميخواهيم. آنان، با اخلاص و بخاطر خدا، اطعام كردند، اطعام و بخششي كه جزء خصلت و روحيه آنان بود، غذاي مورد علاقه خود را دادند، و هيچ توقع و چشمداشت تشكّر هم از آنان نداشتند.
انسان ممكن است گاهي بدون پول، كار كند ولي مايل باشد كارش در جامعه مطرح باشد. گاهي با زبان ميگويد كه توقّع پاداش ندارد ولي در دل، ميخواهد. گاهي اگر از كار خوب و فعاليتهايش قدرداني نميشود، دلسرد و ناراحت ميشود و اگر به تناسب مقامش از او احترام به عمل نميآيد، دلگير ميگردد. اينها نشانههاي عدم اخلاص است. مخلص، كسي است كه انتقاد يا تمجيد مردم در عمل به تكليف او، بيتأثير باشد و انسان به وظيفه عمل كند، چه بدانند و تشكّر كنند، يا بيخبر باشند و ناسپاس .
کسیکه ریا ندارد از کارش "پشیمان نمیشود" و از ديگران انتظاري ندارد، زيرا چون براي خداوند كار كرده، اجر خود را برده است، چه نتيجه دنيايي و مطلوب بدهد يا نه. اگر ما هر روز، از احترامها، پذيراييها، خدمتها و همكاريها پشيمان ميشويم ، بايد در " قصد قربت" خود، تجديدنظر كنيم. يكساني استقبال يا بياعتنايي مردم در انجام وظيفه، براي اهل اخلاص، تفاوتي نميكند كه مردم از او استقبال كنند يا با بياعتنايي برخورد نمايند. ستايش و انتقاد در نظر آنان يكسان است. اگر كسي از استقبال مردم شاد شود و از بياعتناييشان دلسرد گردد، نشان ضعف اخلاص است. اميرالمومنين(ع) فرموده است: "للمرائي ثلاث علامات: يكسل اذا كان وحده و ينشط اذا كان في النّاس، و يزيد في العمل اذا اثني عليه و ينقص اذا ذم"[23] رياكار، سه نشان دارد: وقتي تنهاست، با كسالت و بيحالي است، وقتي با مردم است، نشاط (در عبادت و عمل) پيدا ميكند، اگر تعريفش كنند، كار بيشتري ميكند، و اگر بدگويي كنند، كمكاري ميكند. خداوند، مارا از اين بيماري خطرناك، مصون دارد و همچون پزشكاني نباشيم كه با مرضي از دنيا ميروند كه خود، متخصّص درمان آنند! و چنين مباد كه ما درباره اخلاص بنويسيم ولي خود، با ريا و شرك از دنيا برويم .
انسان مخلص ، به "وظیفه"عمل میکند، و تابع جو و شرائط نمیشود. بنابراين آنچه را كه تكليف اوست، به طور مستمر و يكنواخت انجام ميدهد و از تكرار آن عمل، خسته نميشود. براي افراد با اخلاص، مال و مقام، مانع انجام وظيفه نيست.
قرآن ميفرماید: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خويشاوندان و اموال و تجارت و خانههاي دلپسند، در نظر شما از خدا و پيامبر و جهاد در راه خدا، محبوبتر باشد، منتظر قهر و عذاب الهي باشيد.[24] انسان مخلص، اسير مكان و زمان و قيافه و همسر و مسكن و خود نيست و فقط رضاي الهي را ميبيند. علي(ع) ميفرمايد: "من لم يختلف سره و علانيّته و فعله و مقالته فقدادي الامانة و اخلص العبادة"[25] كسيكه ظاهر و باطنش يكسان و گفته و عملش هماهنگ باشد، امانت الهي را ادا كرده و عبادت را خالص انجام داده است. انسان با اخلاص، بدون در نظر گرفتن پسند و رضايت اين و آن، به وظيفه عمل ميكند و در راه خدا، از هيچ ملامتي هم نميترسد: "يجهدون في سبيل الله ولا يخافون لومة لا ئم"[26]
انسان مخلص تعصب گروهی و حزبی ندارد. اخلاص، انسان را به تلاش هميشگي و همه جايي و خستگيناپذير وامي دارد. ولي بدون اخلاص، گاهي گرايشهاي باندي و گروهي در كار است. اگر آن وابستگي و عضويّت در يك گروه باشد، فعّال و با نشاط است و اگر از آن مدار خارج شد، نشاط قبلي را از دست ميدهد، حتي ممكن است منزوي و گوشهگير يا حتّي مخالف شود و كارشكني كند. انسان با اخلاص، در انحصار باند و تشكيلات خاصّ نيست و تعصّب گروهي نميورزد و اگر گروهي را باطل تشخيص داد، از آنان كناره ميگيرد و از گروهپرستي و تعصّبات شركآميز قومي، قبيلگي و منطقهاي و حزبي (كه با روح اخلاص ناسازگار است) دور ميشود.
قرآن ميفرمايد: "وقالت اليهود ليست النصاري علي شيء و قالت النصاري ليست اليهود علي شيّء"[27] يهود نژادپرست، نصارا را بيارزش ميدانست و نصاراي متعصّب، يهود را پوچ ميدانست.
البته اگر حزب يا گروه و تشكيلاتي حق بود، بايد از آن حمايت كرد. منظور اين است كه نبايد باطل خود را حق ديد و حق ديگران را باطل پنداشت .
فرد با اخلاص، اگر تشخيص داد كه كار و راه بهتري وجود دارد. " از مسير خطا منصرف ميشود" و يا كار را به كاردانتر وا ميگذارد. بسيارند كسانيكه مدّتي راه خطا ميروند، ولي وقتي برايشان خطاي آن آشكار شد، حاضر نيستند دست بردارند و آنرا نوعي عقب گرد و شكست ميپندارند. در حاليكه اصرار بر خطا، شكست بزرگتري است. افراد مخلص، روح بلند و سعه صدر دارند و بزرگ منشي آنان، مانع تن دادن به پستيها و حقارتها ميشود. اخلاص به صاحبش بصیرت و نورانیت میدهد، حکمت و معرفت میآموزد٬ دیگران را در برابر او خاضع میکند.
نتیجـه